محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1488
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ص 209 ، س 5 : خبر غزو ذى قرد در سيرت رسول الله ( ج 2 ، صص 74 - 773 ) به گونه اى گويا آمده است و از رباح بندهء پيمبر نامى نيست . سلمة بن عمرو بن اكوع اسلمى از دوندگان عرب بود و نقل وى در تاريخ طبرى ( ج 3 ، صص 1506 - 1502 ) بتفصيل آمده است ، و نيز ر . ك : الكامل ، ج 2 ، صص 91 - 188 ، تاريخ پيامبر اسلام ، چاپ سوم ، صص 32 - 428 . ص 212 ، س 1 : « حديث إفك كه بر عايشه بستند » در سيرت رسول الله ( ج 2 ، صص 96 - 785 ) از زبان عايشه آمده است و بسيار گويا و رسا است . بر خلاف متن ما كه از زينب بنت جحش نقل شده است : « من دير است تا همى دانم كه عايشه به خانهء پدر اندر با صفوان سر داشت » ، در سيرت رسول الله ، عايشه خود مىگويد : « . . . زينب خود هيچ نگفت . . . » ، « حمنه بنت جحش از بهر تعصّب خواهرش زينب كه در خانهء سيّد ، عليه السّلام ، بود مىگفت . . . » . در متن ما از ناخشنودى على ( ع ) سخن مىرود ، ولى در سيرت رسول الله ، ناخشنودى على ( ع ) چندان است كه : « بريره كنيز عايشه را سخت بزد و گفت : اى سياه ، راست بگوى با پيغمبر خداى عليه السّلام » . شرح مبسوط اصحاب إفك و عايشه در مغازى آمده است ، با عنوان : « ذكر عائشة رضى الله عنها و اصحاب الافك » ( مغازى ، ج 2 ، صص 40 - 426 ترجمهء مغازى ، ج 2 ، صص 29 - 317 ) . نشانه هاى وحى در سيرت رسول الله ( ج 2 ، صص 96 - 785 ) گويا است : « هر آنگاهى كه وى را وحى آمدى ، مردم كه نشسته بودندى بدانستندى كه وى را وحى مىآيد ، پس چون بدانستند ، بالشى بياوردند و در زير سر وى بنهادند و برد يمانى بر سر وى در كشيدند . . . » در تفسير ابو الفتوح رازى ( چاپ دوم ، ج 10 ، ص 151 ) آمده است : « حارث بن هشام رسول صلعم را پرسيد كه وحى چون آيد ؟ فرمود : اوقاتى چنان باشد كه آواز جرس ، و آن بر من گران بود و سخت ، و اوقاتى فرشته بيايد به صورت مردى ، و آنچه گويد بشنوم و بدانم . عايشه گفت ديدمى رسول را صلعم در سرماى سرد كه جبرئيل وحى به او مىگذاردى و او خوى مىريختى . »